آن دنيا در مقابل خدا جواب مداد را چه بدهم؟؟؟؟؟



سلام خدای غروب و طلوع اشک ها و دل ها ..
خدایا باز هم روز جمعه باز هم غروب
باز هم دلتنگی باز هم اشک و اشک و اشک
خدایا باز هم باران و باز هم کویر تشنه ی گونه هام ..
خــــــــــــــــــــــــــــــــــــدایا دلم تنگه خیلی خــــــــــــــــــــیلی
چرا جمعه ها اینطوریه؟ چرا غروب این طوریه؟
-ــــ زیر رگبار ستاره گریه تعریفی نداره
عکس من تو قاب آیینه منو یادم نمیره
به سلامت گل لاله گل معصوم شکسته
فرصتی برام نمونده خسته ام خسته ی خسته ــــ-
خـــــــــــــــدایا خسته ام خسته ی خسته ..
ـــــــ بسته شد کتاب قصه
با تو بودن یه خیاله ـــــــ
خدایا وقتی یه آدم هیچ وابستگی به دنیا نداره میشه ازت بخواد اونو پیش خودت ببری ؟
خدایا از چیزی ناراضی نیستم کفر هم نمیگم .. برای همه ی چی ..
برای تک تک لحظات زندگیم ازت بی نهایــــــــــــــــــــــــــــــــــت ها ممنونم ..
فقط دوست دارم برم به آسمون همین .. میشه ؟؟
ــــــ بی تو باغ واژه پژمرد .. غنچه یخ زد .. قاصدک مرد ــــــ
.. به همون خاطره هایی که تو میدونی رسیدم ..
ــ به سلامت گل لاله .. دیگه عاشقی محاله .. بسته شد کتاب قصه .. با تو بدون یه خیاله ــ
خــــــــــــــــــــــــــــــــدایا کتاب قصه ی احساس من بسته شد
اما کتاب قصه ی قلب من برای تو هنوز بازه هنوز جریان دارم برای تو و در راه تو ..
کمکم کن همانی باشم و همانی شوم که تو میخواهی
اینجا زیر غروب ستاره ها ..
کسی دلتنگ تر از همیشه ایستاده و دستانش را به سوی تو کرده
دست های تنها و سرد مرا بگیر خدای دلم ..
که من بسی اینجا دلتنگم و هر کلام و نگاهی که میبینم غریب است ..
"سکوت"
باسلام خدمت شما دوستان عزیز